X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

شیرین کار ی های عماد

سه‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 09:40 ب.ظ

چند روز پیش کباب شامی درست کردم غذایی که عماد دوست داره بعد تصمیم گرفتم در کنارش پلو زعفرانی هم درست کنم(به یکی از دوستان که مشهد رفته بود سفارش داده بودم  برامون زعفران بیاره که پول همون یک مثقال ۲۰هزار تومن ناقابل شده بود )تصمیم گرفتم برای خواهرم هم  چند تا کباب ببرم  ( با خواهرم توی یک ساختمان زندگی می کنیم )

به عماد گفتم  میای بریم !گفت باشه .با هم رفتیم اما عمادزودتر از من برگشت خانه .وقتی من آمدم خانه تا رفتم تو آشپزخانه متوجه شدم در ظرف زعفران بازه و تقریبا خالیست مقدار زیادی زعفران هم دور ظرف ریخته ...!!! 

میتونستم حدس بزنم چی شده صدا زدم عععععععععمممممممممممااااااادددددددددد 

دوید آمد گفتم زعفرونا را کو ...گفت نمی گم دعوام میکنی .

گفتم نشونم بده کجا ریختی کاریت ندارم .  

خلاصه باباش صدا کرد که آورد شون  پیش من.رفتم تو اتاق پیش آقای همسر که طبق معمول پای سیستم نشسته (بی خیال ...شیطونه می گه ...) 

زعفرونا  ریخته  توی یک لیوان کلی هم آب وشکر  ریخته روشون که مثلا شربت درست کته و بخوره . 

ما چون قول داده بودیم فقط یه کمی دعواش کردیم . 

چند لحظه بعد رفتم سر یخچال ....وای می بینم مخزن آب سرد کن که تقریبا ۴لیتر آب توشه زرد رنگ است در مخزن هم بازه و کلی زعفرون توشه خدایا  دوباره ععععععممممماااااااددددددد 

این دفعه یکم جدی تر برخورد کردیم   

حالا با این همه زعفران خیس خورده چیکار کنیم ؟ 

شما بودین چیکار میکردین ؟ 

 

اون ۴لیتر را کردیم شربت و ریختیم توی بطری گذاشتیم توی یخچال . 

او نا که تو لیوان بود را ریختیم توی یک کیسه فریزر وگذاشتیم تو فریزر و با دو تا گیره وصلش کردیم  به لبه فریزر که نریزه و بعد که منجمد شد گیره ها را باز کردیم به این می گن اوج صرفه جویی . 

البته این بار اول نیست که عماد از این شیرین کاری ها می کنه مثلا یک بار هم جعبه سایه چشم ما را برداشته بود و تمامش را پودر کرده بود و خودش را هم کلی خوشگل کرده بود پشت چشماش همه رنگی بود ابروهاشم سایه زده بود خلاصه که قیافه اش دیدنی بود  . 

 

پ ن۱:خواستم از همه دوستانی که در این چند روز گذشته به ما کلی لطف داشتن و اکثرا با کامنت های خصوصی ما را کمک کردن تشکر کنیم دلم می خواست اسم تک تکشون را بنویسم واز همه تشکر کنم اما می ترسم کسی از قلم بیفتد ومن شرمنده شوم. توی سختیهاست که دوستای واقعی خودشون را بیشتر نشون میدن بازم از همتون سپاسگزارم

فدای همه شما دوستای خوبم بشم .

پ ن۲:روز جمعه که با آقای همسر نحرفیدم .روز شنبه هم که شیفت بودن تا یکشنبه بعد ظهر ندیدمش هر چی هم زنگ زد(البته زیاد هم زنگ نزد بی احساس ) جوابشو ندادم .روز یکشنبه که آمد خانه وقتی تو چشماش نگاه کردم ...دیدم چقدر نگاهش بی روحه ویک گودی عمیق زیر چشماشه  مربوط به شیفتش نمی شد چون همیشه میره شیفت میتونستم حدس بزنم چقدر بهش سخت گذشته .کمی بیشتر که فکر کردم دیدم منم یکم مساله را سخت گرفتم برای همین کوتاه آمدیم و باز زندگی شیرین می شود . 

پ ن۳:شنبه رفتیم عروسی دوم٬ خیلی خوش گذشت جای همه تون خالی تلافی عروسی  قبلی در آمد می خواستم یه دسته بندی جدید بنویسم اما می بینم این پست خیلی طولانی میشه  

پست بعدی انشاالله .