X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

سیندرلا

جمعه 2 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 02:43 ق.ظ

زنگ زده و کلی از هردری حرف زدیم میگه میره کلاس .کلاس چی ؟یه چیزی که شاید تا حالا نشنیده باشی .مثلا ؟فنگشویی (اگه درست نوشته باشم ).میگم شنیدم .کجا .میگم سال قبل تو نمایشگاه کتاب یه غرفه داشتن و بهش می گفتن علم چیدمان و یه همین چیزایی .آره علم چیدمان خانه و کلا محل کار و غیره ...معتقدن که انرژی هم مثل هوا جاریه و اگه جایی بمونه به گنداب تبدیل میشه باید خانه را طوری بچینی که انرژی بتونه جریان پیدا کنه .بعد هم میگه ما تعهد داریم که به بقیه چیزی نگیم من نمی تونم بهت بگم (آهان پس تا الان داشتی چیکار میکردی )بعدش میگه توی خانه ات چند تا نقطه کور هست .(بله )میگه اون چیه ته خانه ات زیر زمینه ٬پارکینگه ٬چیه اون نقطه کور خانه اته (خوب تو که نمی دونی اون چیه پس از کجا فهمیدی اون نقطه کوره خانه امه )البته اون نقطه کور پارکینگ نیست چه جوری ممکنه پارکینگ بره ته خانه .اونجا یک اتاقه که زیر پارکینگ قرار داره و چند تا پله می خوره از ته راهرو و میره پایین اما ما بعنوان انباری ازش استفاده می کنیم  خیلی هم بهم ریخته نیست که انرژی را حبس کنه .

میگه آشپزخانه ات ایراد داره .اصلا آشپزخانه ات جاش بده نباید اونجا باشه .میگم پس مشکل خانه است باید عوضش کنیم .میگه نه میشه چیدمانش را تغییر داد تا بهتر بشه .

میگم حالا خودت اینکارهارو کردی میگه نه باید اول رنگ مبلمانمو عوض کنم و بعد چیدمان خانه

بعضی چیزها رو اگه جای درست بذاری باعث میشه ثروت بیاد تو خانه ات و خلاصه ...

شما چی. اعتقاد دارین ؟

از شنبه هم می خوام برم کلاس  یوگا .میای با هم بریم .میگم باشه یوگا را قبول دارم اما در مورد فنگ شویی باید بیشتر فکر کنم .

حالا از شنبه میرم کلاس یوگا تا کی نمی دونم شاید فقط یه جلسه ...شاید هم بیشتر تا چه پیش آید . 

 

پ.ن:چند شب پیش آقای همسر شیفت بودن و عماد گیر داده بود که قبل از خواب براش قصه بگم همیشه هم میگه قصه تکراری نباشه منو همسر کلی قصه تا حالا از خودمون ساختیم که خداییش از خیلی کتاب های قصه که برای عماد میگیریم بهترن شاید بهتر باشه   برای چاپشون اقدام کنیم  . ..خلاصه منم قصه سیندرلا را براش گفتم در  تکراری بودنش شکی نیست  اما خوب دیگه حال فکر کردن و قصه ساختنو نداشتم البته یه سری قصه های زنجیره ای براش ساختم از سه مورچه که با هم زندگی میکنن که یه جورایی تصویری از خودمونه و کارایی که عماد نباید انجام بدهد و کارایی که باید انجام بده حالا اگه دوست داشتین بگین تا یکی از قصه های سه مورچه را براتون بنویسم ...خلاصه قصه سیندرلا را که همه اتون شنیدین و حتم دارم کارتونشو چند بار دیدین (عماد وقتی کوچیکتر بود کارتونشو می دید و همیشه هم اول سی دی دوم را میذاشت تو دستگاه و می گفت سیندرلا گریه می کنه بعدش عروس میشه و  بعد سی دی یکو می دید البته اونوقت همش ۲سالش بود ولی حالا بیشتر مرد عنکبوتی و لاکپشت های نینجا و لوک خوش شانس را نگاه می کنه و وسطای فیلم دیگه بلند میشه و یا شمشیراشو میاره یا اگه لوک باشه تفنگاشو میاره و هم فیلم می بینه هم اجرا می کنه )خلاصه ...بعد از اینکه قصه سیندرلا تمام شد گفتم چه نتیجه ای میگیرم ...اینکه اگه مامان مرد (دور از جون مامان )اجازه ندی بابا بره زن بگیره ها . عماد هم گفت اگه بابا رفت زن گرفت منو می کنن تو کدوم اتاقا (حالا فکر کرد باباش مثل بابا ی سیندرلا سر گنج نشسته که یه ۱۰ اتاق تو خانه اش باشه .خواستم بگم انباری اما ترسیدم بچه باورش بشه و شب بترسه )گفتم اتاق خودت (آخه عماد هنوز پیش ما می خوابه آقای همسر مدام گیر میده اتاقشو عوض کن ماهم میگیم هر جا عماد بخوابه ما هم همون جا می خوابیم خودت اتاقتو عوض کن .در ضمن از ۷ روز هفته که ۷روزشو شیفتی اون موقع من تنها تو یه اتاق بخوابم عماد هم تو یه اتاق .خداییش با اینکه کوچیکه اما برای من یه قوت قلبه )

فرداش که باباش آمده خانه به باباش میگه بابا اگه مامان مرد( یه دور از جون هم نگفت ) من نمی زارم تو بری زن بگیری .باباشم گفت میدونم اینا از کجا آب می خوره . 

این قصه سیندرلا چقدر آموزنداست دست نویسنده اش درد نکنه .

خوب من تا اینجا وظیفه خودمو انجام دادم بقیه اش با عماده که چقدر زرنگ باشه . 

 

           گفتی که همیشه هستی  

                چگونه باور کنم بودنت را در عین نبودن  

           گفتی همیشه می مانی  

                چگونه باور کنم ماندنت را در عین نماندن   

           هستی ٬می مانی ...اما

                 این است انتهای قصه همیشه بودن