X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

زیبایی واقعی

دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:27 ب.ظ

                        وقتی از او پرسیدندکه چطور او با تمام مشکلاتی که در زندگی 

                        با آنها مواجه بوده هنوز هم جوان به نظر میر سد ٬پاسخ داد. 

                        بعضی وقت ها  یک احساس خوب از درون آدمی خیلی با   

                                     ارزشتر از یک جراحی  پلاستیک است . 

 

 

برای روز مادر« جنی» بی وقفه تلاش می کرد و قصد داشت که یک کادوی مخصوص برای مادرش« بس» تهیه کند او هزینه ی مشاوره در مورد چهره را از اولین حقوقی که گرفته بود کنار گذاشت در روز تعیین شده ٬این دختر جوان مادر خجالتی و ساده لوح خود را به سالن آرایش آورد . 

وقتی داشتم موهای «بس » را رنگ می کردم٬اقرار کرد که او سال های سال فقط حواسش به خانواده بوده و از خودش غافل بوده است .در نتیجه او هرگز به این فکر نبوده که چه لباسی برایش مناسب است یا چه نوع آرایشی او را زیباتر نشان می دهد . 

وقتی رنگ های زیبا را نزدیک صورت «بس»گرفتم که ببینم چه رنگی بیشتر به او می آید٬چهره ی«بس»شاداب تر شد.اگر چه به نظر می رسید که اصلا نوع رنگ را تشخیص نمی دهد.برای زیباتر شدن رنگ مو٬صورت «بس»را نیز ارایش کردم و از او خواستم تا خود را درون آینه ی بزرگ سالن نگاه کند .او آنقدر در آینه خودش را نگاه کرد٬انگار که یک بیگانه را نگاه می کند ٬سپس به تصویر خود در آینه نزدیکتر شد.بالاخره در حالی که با دهان باز به تصویر خودش خیره شده بود٬دستش را به آرامی روی آینه کشید و اشاره کرد :جنی»بیا اینجا .در حالی که دخترش را به طرف خودش می کشید به عکس خود در آینه اشاره کرد. 

«جنی به من نگاه کن٬من چقدر زیبا هستم» 

زن جوان در حالی که اشک در چشم هایش جمع شده بود به عکس زن پیر داخل آینه لبخند زد. 

مادر شما همیشه زیبا بودید.  

منبع:۹۳داستان کوتاه...

 

سلام دوستای خوبم ....وای شرمنده میدونم قرار بود جمعه  ها آپ کنم اما جمعه مهمان بودیم و نشد .این دو روز هم مشغول گرد تکانی بودم  سالن و آشپزخانه تمام شد تا بقیه جاها البته هر سال اسفند شروع میکردم امسال خانمی که میاد کمکم گفت اسفند هم قیمت میره بالاتر هم به سختی نوبت خالی پیدا میشه اما بهمن ماه این مشکلات پیش نمی یاد .این بود که ما زودتر از موعد شروع کردیم در عوض اسفند با خیال راحت میرم خرید تازه برای تولد عماد هم که اسفنده مشکلاتم کمتر میشه آخه این چند سال همش به خاطر گردتکانی تولد عماد را چند روز عقب مینداختم حالا تا اون موقع دیگه کارام تمام میشه و لی خداییش بعد از تولد عماد هم یه گرد تکانی دارم باز همه جا کثیف میشه و روی فرشها پر میشه از کیک و لکه های شربت و چایی و...وای  

می خواستم در مورد یه موضوع شخصی پست بذارم و نظر خواهی کنم اما خیلی طولانی میشد هنوز دارم فکر می کنم اینکارو بکنم یا نه (نظر خواهی )... 

 

درمورد خاطره از عماد .. 

چند روز پیش عماد کنار باباش نشسته بود بعد از باباش پرسید :بابا از چه رنگی خوشت میاد ؟ 

باباش بعد از یه مکث کوتاه گفت :صورتی . 

عماد !!!!بابا این رنگ دختراست که !! 

من و باباش زدیم زیر خنده  

باباش گفت :شما از چه رنگی خوشت میاد ؟ 

عماد:قرمز و نارنجی