X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

جهان بینی کودکی

یکشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 09:34 ب.ظ

سلام

من یه بازی دیدم خوشم آمد تو وبلاگ دوست خوبمان عذرا خانم (زندگی جاریست )تصمیم گرفتیم ما هم انجامش بدیم با اجازه عذرا خانم 

همه دوستان هم دعوتن  اگه دوست داشتین این بازی را انجام بدین .

باری به این صورته که شما باید افکار عجیب و غریب دوران کودکی خودتون را بنویسین .

واما افکار عجیب و غریب ما در کودکی :


۱.من وقتی بچه بودم همش فکر می کردم خدا چه جوری به وجود آمده اینقدر سوال می پرسیدم و بی جواب می موند که نگو .مثلا خدا چه جوری به وجود آمده ؟قبل از اینکه خدا آدما را بسازه (خلق کنه )چیکار می کرده و...پیش خودم تصور می کردم هیچی نبوده خورشید ٬ماه ٬زمین ٬ادما و...و خدا هم که دیده نمی شه پس شکل دنیا چه جوری بوده ...خلاصه تا اینکه برادر بزرگوارمان گفتن وقتی رفتی مدرسه تو کتاب کلاس چهارم نوشته ...باورتون می شه ٬ دیگه زیاد سوال نکردم تا رفتم مدرسه و خوندن یاد گرفتم و رفتم کلاس چهارم همون اول سال تمام کتابها را خوندم اما چیزی نیافتم .پیش خودم گفتم شاید من متوجه نشدم باید صبر کنم تا معلم درس بده ...اما سال چهارم هم تمام شد و من نفهمیدم و هنوز هم نفهمیدم البته این حرف داداشمون خیلی خوب بود چون تا مدتی منو سر کار گذاشت .

۲.من بچه آخری بودم گاهی با خواهر و برادرا مون دعوا مون می شد و البته همه میدونن که میون دعوا حلوا تقسیم نمی کنن ...گاهی از حرفهای بد استفاده می شد مثلا (البته ببخشید) بمیر (دور از جان مبارک ما )ما هم زود جواب می دادیم که من از همتون کوچکترم پس شما زودتر می میرین .

البته اونا می خندیدن و ما هم بازم تهدیدشان می کردیم .پیش خودمون فکر می کردیم هر کی بزرگتر باشه زودتر می میره .

۳. از کارتون پینوکیو به شدت می ترسیدیم مخصوصا اونجا که بینیش بزرگ می شد .و هر وقت پخش می شد می رفتیم زیر پتو و نگاه نمی کردیم .

۴.یکی دیگه از افکار عجیب و غریبی که توذهنمان بود٬ این بود که چرا دخترها وقتی حامله می شن که ازدواج می کنن و چون به ما گفته بودن خدا به آدما بچه میده پیش خودمان فکر می کردیم خدا چقدر حواسش جمعه که تا وقتی دختر ها ازدواج نکردن به اونها بچه نمی ده و برای ما این دقت خیلی عجیب بود .

۵.این یکیو نمی نویسم

اگه احتمالا چیز تازه ای یادمان آمد اضافه می کنیم

یادمان آمد

۶.یکی دیگه از افکار ناب ما این بود که همیشه فکر می کردیم اگه بعدها مردیم هیچکس از آیندگان نمی فهمه یه روزی ما هم وجود داشتیم و برای همیشه فراموش می شیم .پیش خودمان فکر می کردیم باید یه کاری بکنیم که اسم ما را تو تاریخ ثبت کنه .اما هنوز راهی به ذهنمان نرسیده اگه کسی چیزی بلده بگه تا نمردیم در تاریخ ثبت بشیم البته اگه مثل تاریخ سلسله ها از کتاب ها  حذف نشه .البته یه چند تایی شعر داریم که وصیت می کنیم بعد از مرگمان چاپشون کنن شاید افاقه کرد .

پ ن۱:به در خواست دوستان عزیزمان پست حذف شده بر گردانده می شود .

پ ن ۲:از همه دوستان خوبم که از احساسات ما و تکرار مکررات خسته نشدن تشکر می کنم .

پ ن۳:بعضی ها زیادی تو کار ما دارن دخالت می کنن لطفا به این کار ادامه ندهید عاقبت خوشی ندارد (مخاطب خاص )

پ ن۴:در جواب دوستانی که جویای حال عماد هستن باید بگم خیلی بهتره شده ...تشکرو سپاس 

پ ن۵:عکس های تولد در ادامه مطلب با کیک نوش جان ...از دوستانی که کادو فرستاده بودن تشکر می کنم از جمله دوست خوبم زندگی جاریسیت ٬دکتر سارا گلم که کلی عکس ایمیل کرده بودن و آتیش پاره جان که البته تو وبلاگ همسر کادوشون را تقدیم کرده بودن .

پ ن۶:از بکار بردن جملاتی مانند(الهی ٬قربونت برم ٬مامانی٬چه نازه .آخی ومشابه آن)جدا خوداری فرمایید .

لطفا ادامه مطلب


این عکس عماد با کلاه رابین هود که نمی دونم چرا عکس اسپایدر من روش چاپ شده



عکس دکور تولد ببخشین زیاد قشنگ نشده اون طرح وسط (بادکنک های شکل گل)ایده عماد بود

نمی دونم چرا اون دوتا عکس را نشد اینجا بزنیم برای همین زحمت دیدن بقیه اشو خودتون بکشین شرمنده 

یکیش عکس کیکه و اون یکی عکس عماد در حال انتظار برای ورود مهمونا .

از صبح که بیدار شد همونجا نشست تا مهمونا تشریف بیارن .جای همتون خالی امسال خیلی خوش گذشت .من این چند سال همیشه خانواده های خودمون را دعوت می کنم که خانواده آقای همسر با عروس تازه ۶نفر بود و خانواده ما حدود ۲۰ نفر شامل(پدر و مادر و  خواهروشوهر خواهر٬ برادر ما٬همراه با بچه هاشون )

عکسهای دیگه رو میتونین اینجا و اینجا ببینین