X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

تبریک روز معلم

پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 08:52 ب.ظ

 تقدیم به همه معلما ن عزیز

 

 دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن …       مرا مزن  

                      روی تخته خط بکش ... گوشم را مکش  

                      مهر را در دلم جاری بکن .. جریمه مکن  

                      هر چه  تکلیف میخواهی بگیر …  

                      امتحان سخت مگیر  

                       اما کنون ..      مرا بزن …     گوشم را بکش .. 

                       جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر  

                      مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان 

 

(تبریک صمیمانه به دوستان خوبم مژگان عزیز ٬ خانم ورزش وماریای عزیز) 

 

 

  

عماد نوشت: 

دیشب وقتی رفتیم بخوابیم عماد می گه :مامان میدونی اگه تو بمیری (دور از جون من البته) 

و بابا زنده بمونه چی می شه ؟ 

مننه!!!چی میشه؟؟ 

عماد :یک اتفاق بدی میوفته.  

چه اتفاق بدی میوفته ؟   

عماد :آنوقت باید همیشه تخم مرغ بخوریم .

من :کی این حرف رو زده؟ 

عماد :مانی گفته(بچه خواهرم که  تقریبا ده ماه از عماد بزرگتره) 

 

(وای یادم به وقتی افتادم که مانی به دنیا آمد .اینقدر این بچه خوشگل بود که نگو سفید با چشمای سیاه و قشنگ من تو بیمارستان تمام مدت خیره به این بچه بودم حتی پرستارها هم عاشقش شده بودن با اون کلاه خوشگلش . 

بعد از اون منم حامله شدم و نه ماه بعد عماد به دنیا آمد .وقتی مادر شوهرم بهم گفت چشماتو باز کن و بچه اتو نگاه کن منم به سختی چشمامو باز کردمو انتظار دیدن یک بچه خیلی خوشگل را  داشتم که چشمتان روز بد نبینه وقتی عماد رو دیدم گفتم وای چقدر زشته ... 

(اوج احساست یک مادر را می بینین )خداییش خیلی زشت بود پوستش صورتی بود و چشماش به زور باز می شدن .اما الان مثل سفید برفیه و خیلی هم خوشگل شده  

خواهرم گاهی وقت ها می گه باورم نمی شه این همون بچه زشت باشه . )

خلاصه ادامه داستان  

به عماد گفتم بابای تو تخم مرغ هم بلد نیست درست کنه . 

گفت چرا؟ 

گفتم :خوب هیچ وقت غذا درست نکرده .حالا چیکار می کنین ؟ 

در حالی که داره پشتشو به من می کنه میگه خوب بابا یک زن دیگه می گیره که برامون غذا درست کنه .  

من

طفلکی اون زن ... 

 

پ ن:وقتی دکتر سارا وبلاگشون را حذف کردن و فوری یکی یک وبلاگ به اسم ایشون درست کرد و خودشو دکتر سارا معرفی کرد به این نتیجه رسیدم که اگه یک روز دیگه نخواستم بنویسم وبلاگم را حذف نکنم چون  ممکنه به اسم ما هر چی دلشون بخواد بنویسین و سوءاستفاده کنن . 

امیدوارم دکتر سارا وبلاگ جدیدشون را زوتر راه بندازن و بازم از اون خاطرهای جالبشون بنویسین .