X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

روز پدر

شنبه 5 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 12:30 ق.ظ

روزت مبارک روزت هزار بار مبارک

خوب شد روزی هم برای تو خلق شد روزی که من بیشتر به تو فکر کنم .

به تو و گذشته شیرینمون...به خاطراتی که با تو داشتم و دارم .

به عشقی که بین ما جونه زد ...بزرگ شدو... جاودانه شد .

روزی که من برای تشکر از تو گامی بردارم .

روزی که ذره ای از دریای محبت تو را جبران کنم .

برای من آغوشت را باز کن من هنوز نیازمند گرمای وجودت  هستم .

به گذشته فکر می کنم

به روزهایی که   منتظر تو بودم. تا از سر کار برگردی و من تمام طول کوچه را به عشق پریدن در آغوشت طی کنم ...

...عاشق تو بودم ...عاشق بوی تنت  ...هنوز هم اون عطر و را دوست دارم ..بهترین عطر دنیا بود ...عاشق عطر نفس هایت بودم...

تو بهترین پدر دنیا بودی ...

یادمه وقتی کوچیک بودم و مامان دیگه نمی خواست تو بغلش بخوابم و من گریه میکردم تو منو بغل کردی ...

بهم گفتی بیا پیش خودم بخواب ...

از اون شب نمی دونم تا چه مدت هر شب کنار تو می خوابیدم ...جایی امن و مطمئن

کمی گذشت چقدر یادم نیست !!

فقط بهم گفتی دیگه بزرگ شدی برو و یه تشک بیار و کنار تشک من بینداز و بخواب ...و اینجوری ما کمی از هم دور شدیم

اما باز هم گاهی مرز را می شکستم و کنار تو می خوابیدم .

و باز هم من بزرگتر شدم ...چقدر زمان زود می گذشت و این بار بهم گفتی برو پیش خواهرت بخواب ..دیگه بزرگ شدی ...کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم ...

واینبار دیگه نمی شد مرزها را شکست .

 و اون فاصله مرا از تو دور کرد .دور تر و دورتر...

هنوز هم گاهی دلم برای شانه هایت تنگ می شود .

هنوز خیلی ها به عشق ما حسادت می کنن .


تو همیشه برایم بهترین بودی ...

پدر دوستت دارم ...

پدر روزت مبارکککک


                     روز پدر و  ولادت امام علی (ع) بر همگان مبارک

پ ن:روز همسرم هم مبارک همچنین تولدش ...

پ ن:مرجان کجایی؟؟؟؟




عماد نوشت:

امروز داشتم حیاط را می شستم جوجه را هم با خودم برده بودم تو حیاط تا کمی گردش کنه (آخه مدام تو خانه است و داخل یک کارتون و خیلی دلش می خواد بیاد بیرون اما من اجازه نمی دم )

خلاصه عماد هم آمد تو حیاط و مدام دنبال جوجه می دوید و اون بیچاره هم فرار میکرد و گاهی می رفت داخل آب و خیس می شد .تا اینکه شستن حیاط تمام شد و من دیدم جوجه بیچاره حسابی خیس شده .گفتم حالا که خیس شده فرصت خوبیه حمامش کنم .بردمش تو دستشویی و گرفتمش زیر آب گرم و کمی هم مایع دستشویی بهش زدم تمام پرهاش خیس شده بود و دیگه قدرت حرکت نداشت منم حسابی زیر آب حمامش کردم .هنوز حمام تمام نشده بود که جوجه  شروع به لرزیدن کرد و چنان می لرزید که نگو .یه حوله گرفتیم بهش و سشوار را هم گرفتیم روی تنش ...اما جوجه افتاده بود روی زمین و پاهاش هم تو هوا به شدت می لرزید ...خودم هم از این همه لرزیدنش ترسیده بودم ...به عماد گفتم دیگه فکر نکنم زنده بمونه...

ولی با این حال خشکش کردیم و با همون حوله گذاشتیمش توی لونه اش ...


حدود یک ساعتی بی حال بود ...اما الان که حالش خوبه و پرهاش چنان برقی می زنه که نگو تازه پرهاش نرمتر و پفتر  شده ...کلی خواستنی تر شده ...

دلم می خواد دیگه هر روز ببرمش حمام