X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

شریک غم و شادی

یکشنبه 27 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 10:41 ب.ظ

سلام 

وای چقدر از اینکه دوستای خوبی مثل شما دارم خوشحالم  

با این کامنت هایی که گذاشتین و نگران ما شدین کلی انرژی گرفتم . 

از همه تشکر می کنم . 

اتفاقی نیوفتاده ...دکتر هم بزودی بر میگردن .  

فقط داره یه کمی خودشو  لوس می کنن . 

اون شوک که دکتر ازش نام برده از نظر من که اصلا شبیه شوک نبود . 

اما من از این ناراحت شدم که بخاطر اون اتفاق اینقدر تحت تاثیر قرار گرفت و حتی کمی از من فاصله گرفت . 

البته الان همه چی آرومه و ما داریم  خوش و خرم (گوش شیطان کر) کنار هم زندگی می کنیم .  

 

اون پست قبلی من هم یه حس نوشت مال قبلا بود که دیشب گذاشتمش تو وبلاگم ... 

از نظر من  

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن  

.... 

راستش تصمیم داشتم ادامه خاطرات همسر را بنویسیم  تا شاید تشویق بشه و برگرده .هر چند دلم می خواد کمی بیشتر به درسش برسه .اما خودم هم ترجیح میدم از زبان خودش بقیه داستان را بشنوم .آخه یه چند تایی نقطه کور هنوز تو ذهنم هست شاید بعد از ۸ سال زندگی مشترک به جواب سوالاتم برسم . 

راستش گاهی باورش سخته که ما تقریبا یک دهه است  با هم زندگی می کنیم... البته نزدیک یک دهه انگار همین دیروز بود.... 

 

 

عماد نوشت: 

صبح که عماد بیداره شده می بینم هی دستشو میذاره روی قفسه سینه اش. 

من :عماد چی شده؟ 

عماد :مامان چند تا قلب داری؟ 

من:یکی .چطور ؟

عماد :آخه من دوتا قلب دارم. 

من:(پیش خودم حدس زدم هر دو طرف سینه اش ضربان قلبشو حس می کنه)میگم چرا فکر می کنی دوتا قلب داری؟ 

عماد:کمی دستشو روی سینه اش جا به جا می کنه و میگه:نه سه تا قلب دارم. 

من :ای بابا همینجوری ادامه بده کم کم چند تا قلب دیگه هم کشف می کنه. 

بازم من:کنارش نشستم و گفتم از کجا فهمیدی ؟ 

عماد :آخه اینجا دست میذارم درد می گیره یعنی یک قلب. وسط سینه ام دست میذارم درد میگیره یعنی یک قلب دیگه و اینطرف هم درد میگیره سه تا قلب 

من:یه نگاهی بهش کردم و گفتم شست پات درد نمی کنه ؟ 

عماد :شست پاشو گرفت تو دستش و گفت چرا. 

من :پس حتما یه قلب هم اونجا هست. 

عماد :نه اونجا که قلب نیست .