X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

چه زود گذشت

شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 10:30 ب.ظ

سلام 

 

چه زود گذشت..چقدر عمرمان زود میگذرد .در گذشته همیشه عجله داشتم که روزها زود بگذرند و من به این روزها برسم ..و حالا دلم می خواهد زندگی همین جا توقف کنه و یا حداقل کندتر بگذرد...  

اما این قطار بی توقف هر چه قدر به ایستگاهای آخر نزدیکتر می شود بر سرعتش می افزاید ... 

 

همین ماه رمضان ..انگار دیروز بود...نه؟ ...که اولین سحری را خوردیم ولی الان چیزی به پایانش نمانده ...با اینکه بعضی از روزها از تشنگی نزدیک بود هلاک شم و چند روزی را با معده درد دست و پنجه نرم کردم اما باز هم زود گذشت ... 

 

امیدوارم حداقل کمی از بار گناهانمان در این ماه کاسته شده باشد و عفو بخشش الهی شامل حالمان شده باشد . و نصیب ما فقط گرسنگی و تشنگی نبوده باشد .آمین  

توی این روزها از خدا خواستم به من وسعت قلب و وسعت چشم بدهدتا چشم هایم را بتونم روی خیلی چیزها ببندم و نبینم و قلبم با این همه بی عدالتی به درد نیاد و دلم با این طوفان ها مواج نشود ...نمی دونم چرا هر کار می کنم نمی تونم بعضی ها را ببخشم ...البته نه اینکه فکر کنید من نیازمند بخشش نیستم!!!...که شدیدا هستم .اما دوست دارم  که دلم از نفرت خالی بشه ...اما نمی شه .

 

دیگه اینکه خبر خاصی نیست اینجا هوا داره کم کم سرد می شه و من سرمایی هم باید یواش یواش برم تو فکر روشن کردن بخاری 

 

عماد نوشت ویژه ماه رمضان 

من و همسر داریم در مورد اینکه سحری چی بخوریم صحبت می کنیم . 

عماد:مامان می شه منم سحر بیدار کنی؟ 

من:برای چی می خوای بیدار بشی؟ 

عماد:آخه من تا حالا سحری نخوردم نمی دونم چه مزه ای میده  

 

عماد نوشت ویژه شبهای قدر  

دارم براش توضیح میدم که حضرت علی (ع)امام اول ماست و توسط دشمنانش به شهادت  رسیده. 

عماد:مامان امام آخرمون را کی کشت؟ 

من:امام آخرمون زنده است. 

عماد:خوب کی اونو می کشه؟ 

من : نمی دونم ... 

عماد :مامان وقتی دشمنا امام آخرمون را کشتن بعد دیگه کیو می کشن؟ 

من:نمی دونم. 

عماد :حتما بعدش خدا را می کشن