X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

دلم نیست!!

دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:21 ب.ظ

سلام 

مدتهاست عماد نوشت نداشتیم... 

خوب این عماد جان ما با رفتن به مدرسه دیگه زیاد خانه نیست و وقتی برمیگرده نهارشو می خوره و بعدش اگه خدا قسمت کنه که در اکثر مواقع نمی کند کمی چرت می زنه و بعدش هم دیدن سی دی و بازیهای کامپیوتری وقتشو پر می کنه شبها هم که باید زود بخوابه تا صبح  به موقع بیدار بشه. 

روزهای اول که می رفت مدرسه مدام از سخت بودن درس زبان انگلیسی شاکی بود اما الان میگه فقط کلاسهای زبان را دوست داره هر روز دو تا ۴۵ دقیقه زبان دارن . 

هفته قبل که رفته بودم مدرسه دنبالش معلم زبانشون گفت:عماد واقعا پسر خوبیه و همه سوالات را جواب میده و معلومه بچه درس خونی می شه .حتی لازم نیست تو خانه باهاش کار کنین تو مدرسه یاد میگیره....من اون روز حس خوبی داشتم حس میکردم می تونم پرواز کنم حس میکردم دیگهاز بابت  آینده بچه ام خیالم راحته... 

دیروز هم یکی دیگه از معلم ها کلی ازش تعریف کرد سر کلاس خیلی مودبه٬شیطونی نمی کنه و... 

اما تنها مشکل عماد اینه که تو ورزش بیشتر مواقع آخر می شه. 

دیروز می گفت :چرا مامان من زورم به همه بچه ها نمی رسه و گاهی منو اذیت می کنن . 

شرمنده منم زیاد زور نداشتم یادمه یک ستون فلزی خانه عموم بود و همه بچه ها ازش می رفتن بالا و تو کوچه را نگاه میکردن اما من هیچ وقت نتونستم از این ستون بالا برم و برام یک آرزوی دست نیافتنی بود البته یک مترو خرده ای را می رفتم اما دیگه بیشتر نه.. 

باباشم که دیگه ... 

تصمیم گرفتم تابستان حتما یک کلاس رزمی ثبت نامش کنم. 

 

عماد:مامان من امروز تو مسابقه سوم شدم 

من:چه خوب آفرین 

عماد:ما سه نفر بودیم من سوم شدم 

من: 

عماد:مامان بعد که همه با هم مسابقه دادیم من آخر شدم. 

من:از خنده کف زمین 

عماد:برای چی می خندی (طفلک بچه ام) 

 

هنوز براش سرویس نگرفتم یعنی دلم نمی یاد ..دلم می خواد هر روز صبح خودم برسونمش و مواظبش باشم . 

اما وقتی هوا سرد بشه و اینجا که گاهی نیم متر برف میاد چیکار کنم؟!! 

خوب نمی فرستمش مدرسه..البته در چنین روزهایی مدرسه ها را تعطیل می کنن. 

بیشتر مواقع تو مدرسه هواشو دارم البته میدونم کارم اشتباه است اما چه می شود کرد مادرم دیگه...مثلا هر کی اذیتش کنه من فردا حتما بهش تذکر میدم یا به معلمشون میگم. 

 

 

پ ن:پدر و مادر همسر دیروز رفتن زیارت خانه خدا و حدود یک ماهی نیستن ...فکر کنم دل منو هم با خودشون بردن آخه از دیروز تا حالا هر چی دنبالش میگردم نیستش... 

خدایا دل من آمده در خانه ات لطفا نگاهش کن. 

خدایا منو دریاب 

این بنده خسته ات را دریاب