X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

چرا رفتی؟؟؟

دوشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:40 ب.ظ

 

 

به در و دیورا نگاه می کنم  

خودم را بیشتر در این خانه غرق می کنم  

می خواهم حسش کنم  

اما نمی شود ..با من نمی جوشد 

توی دلم آنجا که نشنود می گویم  

هیچ حس خوبی به من ندادی ...هر روز دلتنگ تر می شوم 

دنبال جوابش تمام دخمه های دلم را می گردم...اما چه بی فایده.. 

 

خواهرم زنگ می زند 

خوبی؟ 

چه میکنی؟ 

چرا رفتی؟ 

مگر اینجا بد می گذشت؟ 

هر چه فکر می کنم نمی فهمم چرا رفتی ؟؟؟ 

ما که با هم خوش بودیم..پناه هم بودیم ...کنار هم بودیم ...شاید چند روز همدیگر را نمی دیدیم ...اما همین که بودی کفایت میکرد... 

 

 

خوب که فکر کردم فهمیدم دلیل دلتنگی ام چیست... 

خواهرم کجایی؟؟ 

دوستت دارم. 

مطمینم بازم به هم میرسیم  

این حس در درونم به شدت جریان داره 

ما دوباره بازم توی یک خانه خواهیم بود  

من ایمانم دارم 

 

 

بیشتر از ۱۰ روز است که ندیدمت 

هر چند فاصله خانه هایمان پیاده فقط ۱۰ دقیقه است...