X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

ماهی شب عید و دو قلوها

سه‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 12:13 ق.ظ

تقریبا دوهفته قبل وقتی داشتیم میرفتیم خانه مادر همسر عماد چشمش افتادبه ماهی قرمزهاو گفت من ماهی می خوام.  

ما اونروز ۳تا ماهی خریدیم که ظرف سه روز مردن. 

بعدش رفتیم مغازه ماهی فروشی و یک ماهی آکواریومی خریدم که گفتن به این راحتی ها نمی میرد.  

بعد از یک هفته مرد. 

روز جمعه باز رفتیم خانه مادر همسر ...اونا ۸تا ماهی قرمز خریده بودن و عماد تا چشمش افتاد گفت :منم ماهی می خوام . 

من پول سه تا ماهی بهش دادم اما سمج شده بود که باید ۵ تا ماهی بخریم . 

مادر گفت شما سه نفرین باید سه تا ماهی بخرین. 

عماد:نخیر ما ۵ نفریم. 

مادر :بله؟!!چه جوری آنوقت.. 

عماد:آخه مامانم قراره یک دختر برا خودش بیاره و یک داداش هم برای من!!!! 

قضیه چیه؟؟ 

از وقتی عماد این کارتونهای لولک و بولک را می بینه مدام میگه مامان من یک داداش می خوام 

منم بهش گفتم منم یک دختر می خوام . 

عماد:اگه دختر بیاری می زنمش.  

منم :اگه پسر بشه نمی یارمش خانه.. 

آقای همسر با راهکار مناسب از راه رسیدن و گفتن یک دختر و یک پسر بیاریم 

که به تصویب رسید. 

حالا ما ۵ نفریم 

بعد عماد با پدر رفتن ماهی فروشی و گیر داده به پدر که باید برای خواهر و برادرم هم ماهی بخری .

ماهی فروش هم گفته وای چه پسر نازی چقدر خواهر و برادرش را دوست داره. 

 

 

پ ن:دیروز به عماد گفتم بیا تا وبلاگتو آپ کنیم که همکاری نکرد..به این زودی خسته شد؟!!! 

شاید من عجله کردم؟؟!! 

هر وقت خودش همکاری کرد وبلاگشو آپ می کنم در غیر اینصورت باید صبر کنم تا بزرگتر بشه...