X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

عماد نوشت ویژه عید

دوشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 01:01 ق.ظ

 پرده اول

رفتیم خانه یکی از آشنایان عید دیدنی 

عماد کنار پسر عموی همسر نشسته  

صاحبخانه یک ظرف پر از گز آردی بر داشته و تعارف می کنه... 

عماد از پسر عمو می پرسه:اینا چین؟ 

پسر عمو:گزآردی 

عماد:من گز دوست ندارم آرد بر میدارم 

(طفلکی بچه تو عمرش گز آردی ندیده..البته من بخاطر همون آردش و ریخت و پاشش هیچ وقت نمی خرم) 

 

 پرده دوم

عماد تو برنامه های تلویزیون دیده که بابا نوئل برای بچه ها کادو می بره .هی گیر داده چرا برای من کادو نمی یاره  

منم بهش گفتم برای تو عمو نوروز کادو میاره. 

روز عید یک دست لباس بن تن کادو کردم و گفتم عمو نوروز اورده. 

عید هر جا رفتیم به همه می گفت عمو نوروز برای شما هم کادو آورد؟؟!!  

و اینگونه بود سنت جدیدی که ما بر جا گذاشتیم  

باشد تا برای آیند گان درس عبرتی باشد

  

پرده سوم

آقای همسر و عماد نشستن بازی کامپیوتری  

یکم بعدش همسر آمد توی آشپز خانه کنار من ... 

پشت سرش عماد ظاهر شده  

میگه مامان تو باید برنده را بغل کنی ..بابا را بغل نکن باخته. 

منم بغلش کردم 

گفتم حالا مگه بابا چندم شده 

میگه من پنجم شدم بابا ششم شده یعنی اخر 

میگم تو و بابا کولاک کردین خلاصه    

 

 

 پرده چهارم

بهش میگم برو مسواک بزن 

میگه نمی خوام 

چرا؟ 

آخه می خوام دندونام زودتر خراب بشن و بیفتن تا فرشته ها برام کادو بیارن. 

کی گفته؟ 

توی برنامه کودک  

چند شب بعد 

مامان الکی میگن فرشته ها کادو میارن. 

مامان ٬باباها می خرن کادو را میگن فرشته ها آوردن 

میگم کی گفت؟ 

خودم فکر کردم فهمیدم 

 

پ ن: 

بالاخره سخت ترین کار را در زندگیم کردم. 

توی تعطیلات اتاق عماد را جدا کردم. 

فکر کنم برای خودم سختتر بود . 

نه تو تنها نیستی....من همیشه هستم فقط... کمی دورتر