X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

نگران نباش

یکشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:20 ب.ظ

همینجوری نوشت: 

 

نگران نباش

دیگر مزاحمت نمی‌شوم

من

از چراغ‌های سبز هم عبور نمی‌کنم

چه رسد به قرمزهای ممتد توقف

نگران چه چیزهای ساده‌ای می‌شوی!

 

پرهیب یک خاطره‌ی دور

که گه‌گاه در کوچه‌های خیالت پرسه می‌زند

                            ترس ندارد.

                                     چشم بر هم بگذار و عبور کن. 

 

  

 

ممنون از دوستای خوبم که کلی کتاب معرفی کردن .

اما من ترجیحا یکی از کتاب ها که درخانه موجود بود را از بین گزینه ها انتخاب کردم 

اگه گفتین چی؟؟ 

راستش حدود ۱۰۰ صفحه اول به زور خودمو نگه داشتم و ادامه دادم اما الان که جلد اول را تموم کردم گاهی کتاب و قهرمانانش منو به دنبال خودشون می کشونن و گاهی هم من باید بدوم دنبالشون 

گفتین چی؟درسته انجیر معابد ..پیشنهاد دوست خوبم دیادیا بوریا  

پیشنهاد خوبی بود از نوع نگارش این کتاب خوشم آمد یک لحظه تو زمان حال و یک لحظه بعد در گذشته مدام داستان در حال سیر و سفر بین گذشته و زمان حال است. 

 

عماد نوشت: 

عماد با دختر خواهرم نشستن پای کامپیوتر و عماد داره لاک پشت های نینجا را بازی می کنه 

عماد:رو به مانی...می خوای این بازی را بیارم نصب کنم رو کامپیوترتون؟؟  

مانی:من دخترم از این بازی ها نمی کنم . 

عماد:مانی می خوای بعدا بیارم نصب کنم رو کامپیوتر خودتون برا بچه هات !!!

مانی:با کمی مکث...من که نمی دونم بچه ام پسره یا دختر؟؟