X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

جوراب های صورتی

چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 12:25 ب.ظ

 

سلام 

سال نو مبارک همراه با بهترین آروزها برای همه دوستان...  

تصمیم نداشتم اول سالی این پست را بذارم اما جناب همسر دو پست است که قول داده ما آپ کنیم ولی تا حالا نشده. 

یک هفته قبل از سال نو عماد حسابی مریض شد جوری که دکتر پیشنهاد داد بستریش کنیم اما دم عیدی اینکار را نکردیم خدا را شکر الان حالش خوبه. 

نمیدونم چرا سبزه های عیدم امسال خوب نشدن...کارای نوروزم هنوز ادامه دارن و همه چیز دقیقه نودی شد. 

شاید کمی مربوط به مریضی عماد بشه کمی هم مربوط به جوراب های صورتی باشد. 

توی ادامه مطلب بقیه اشو بخونید...

 

از روزی که اون جوراب های صورتی را برات خریدم دیگه نتونستم تحمل کنم با اینکه جناب همسر گفته بود باید تا موقع تولد از تو حرفی نزنم اما با دیدن اون جوراب های صورتی کوچولو احساساتم سرریز کرد و گفتم دیگه نمی تونم از تو ننویسم . 

 

دلم میخواد اون جوراب های نازنین را بذارم توی کیف پولم اون قسمتی که بعدها عکست را خواهم گذاشت و همه جا دنبال خودم ببرمشون. 

آره ما قراره دوباره نی نی دار بشیم....  

وقتی دکتر بهم گفت دیگه به این راحتی نمی تونم بچه دار بشم نه خوشحال شدم نه ناراحت چون هنوز برای بچه دار شدن اونم بچه دوم برنامه ای نداشتم. 

و دکتر با این حرفش فقط برنامه های ما را بهم ریخت.  

شبی که فهمیدم دارم مادر می شم تا صبح نه خودم خوابیدم نه گذاشتم همسر بخوابد  

مسئولیت خیلی سنگینی است. 

نمی دونم بتونم از پسش بر بیام. 

هر روز که میگذرد بیشتر احساس میکنم راه سختی را در پیش دارم امیدوارم که بتونم برای این بچه هم انرژی لازم و کافی را داشته باشم. 

 

امیدوارم بتونم عشق و محبتم را به مساوات بین بچه هایم تقسیم کنم. 

شاید دیگه حضورم کم رنگتر بشه روزهای سختی را میگذرونم  

تا چند ماه دیگر هم باید صبر کنم...