X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

اعترافنامه دختر بی بی

شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 01:35 ق.ظ

  

چند سال پیش یعنی همون موقع ها که سریال قصه های مجید پخش می شد برای دیدن یکی از فامیل ها که ساکن شهر تهران بود با مادرم عازم تهران شدیم دم ترمینال پیاده شدیم کلی ماشین سواری ایستاده بود راننده ها ریخته بودن دور ما ...بالاخره سوار یکی از ماشین ها شدیم کمی از راه را نرفته بودیم که راننده پرسید از اصفهان آمدین؟مامانم هم گفت :بله. 

 باز یه مدتی سکوت حاکم بود تا بازراننده پرسید :ببخشید شما بی بی مجید نیستین؟  

من چشم دوختم به مامانم ببینم چی میگه.مامانم یه نگاه به من کرد و با لبخند گفت :پس متوجه شدین.بله .  

من: 

 آقای راننده انگار یک گنج پیدا کرده باشه از خوشحالی تو پوستش نمی گنجید. 

گیر داده بود که باید بیاین برین خانه ما بچه های من عاشق بی بی هستن امروز را استراحت کنید فردا برین خانه اقوامتون.  

کلی بهانه آوردیم تا کوتاه آمد.  

کلی هم از مجید سوال کرد الان کجاست؟چیکار میکنه؟دیگه فیلم بازی میکنه؟  

و ما هر بار کلی دروغ سر هم میکردیم. 

 یادمه مامانم پرسید اسم بی بی چی بود؟؟ 

 منم هر چی فکر میکردم یادم نمی یومدشانس آوردیم خود اون بابا هم اسمشو نمی دونست بعد هم ما را رسوند حتی از ماشین پیاده شد و تا مطمئن نشد ما رفتیم توی خانه نرفت آدرس خانه اشون را هم داد و قرارشد حتما یک روز بریم خانه اشون..  

خلاصه شرمنده ما هم دروغ گفتیم... 

نمی دونم چرا مامانم گفت بله.. 

بعدها که ازش پرسیدم گفت فکر نمی کردم اینقدر گیر بده. 

 بارها شده که خیلی ها با دیدن مامانم توی خیابان٬تاکسی یا جاهای دیگه مامانم را بهم نشون میدن ومیگن بی بی مجید را ببین. 

 البته مامان من از بی بی کم سن و سالتره...و جالبه خیلی ها هم به من میگن بیشتر از بقیه خواهرنم به مامانم شباهت دارم. 

 یعنی اگه کسی دنبال شخصی شبیه بی بی میگرده من اینجام تا نقش آفرینی کنم.  

 

 

بی بی جان روحت شادو قرین رحمت الهی باد ویادت در دل همه ایرانیان قدر شناس جاویدان باد.