X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

گوشم بدهکار است

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ق.ظ

۱.آقای همسر رفتن خرید .بعد با کلی پلاستیک و...برمیگردن خانه ٬پلاستیک ها را کف آشپزخانه ولو می کنن و میان بیرون .رو به من میگه:تا اینجا ش با من بود بقیه اش با شما. 

منم از فرصت استفاده می کنم و دخملو میارم میدم دستش میگم:منم نه ماه زحمت کشیدم تا اینجاش با من بود بقیه با شما :دی.  

 

 

۲.دارم خانه را تمیز می کنم .یه پارچه گرفتم دستم و میز.کمدو...راگرد گیری می کنم ...رسیدم به آینه ...دارم تصویر خودمو روی آینه دستمال می کشم چشمم به خودم میوفته .توی اینه به خودم نگاه می کنم و هی با دستمال صورتم را توی اینه تمیز می کنم .یادم میوفته که از صبح که بیدار شدم هنوز وقت نکردم توی اینه به خودم نگاه کنم...چقدر ژولی پولی شدم.یادم میوفته به جمله ای که توی یک کتاب خوندم وقتی می پذیری مادر بشی یعنی قبول می کنی که در حد یک خرس نزول کنی .مثل یک خرس پشمالو..حتی وقت نمی کنی ابروهاتو درست کنی آرایشگاه بری و شاید توی اینه یک نگاه به خودت بندازی. 

 

 

عماد نوشت:  

عماد هر شب ساعت را کوک می کنه تا صبح ساعت هفت زنگ بزنه.حالا می پرسید چرا؟ 

حتما فکر می کنید که داره تمرین میکنه برای رفتن به مدرسه اماده بشه؟ 

نه جانم این خبرها نیست .ساعت را کوک میکنه تا صبح که آقای همسر رفتن سرکار بیاید جای همسر کنار ما روی تخت بخوابه . 

این که ما با عسل توی یک اتاق می خوابیم و اون جدا براش خیلی سخته. 

خلاصه این ساعت هر روز صبح زنگ میزنه و اگه شما با صداش بیدار شدین عماد خان ما هم بیدار می شه. 

تا اینکه با لاخره یک روز صبح با صدای این ساعت بیدار شدن 

آمده پیش منو و میگه مامان امروز گوشم بدهکار بود. 

میگم یعنی چی؟ 

میگه یعنی با صدای ساعت بیدار شدم گوشم بدهکار صدای ساعت بود.