X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

مسافرت

پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 09:42 ق.ظ

مدت ها بود که همسر برای رفتن به مسافرت برنامه ریزی میکرد این بار تصمیم گرفتم دخالت نکنم و سکان هدایت را کامل به دست آقای همسر بسپارم، بالاخره کارها تمام شد و بلیط ها رسید من تمام تلاشم را کردم که غر نزنم، به برنامه ریزی هایی که خراب شد ایراد نگیرم، دوست داشتم توی اون یک هفته تمام تلاشم را بکنم که هم به خودم و بقیه خوش بگذره سخت نگیرم... 

خوشبختانه بچه ها هم خوب بودن با اینکه غذا های آنجا اصلا با ذائقه ما جور نبود و من فقط خدا خدا میکردم مریض نشن و همه چیز به خیر گذشت، من کلی خوراکی با خودم برده بودم از جمله پسته که عسل هر موقع گرسنه بود از این پسته ها می خورد توی هتل بانکوک میشد برای بچه ها خودم غذا درست کنم و خیلی خوب بود اما هتل پوکت آشپزخانه نداشت و دست من بسته شد، 

داشتم می گفتم با اینکه دوست داشتم بی خیال همه چیز فقط از مسافرتم لذت ببرم یکنفر مدام بهم استرس وارد می کرد بگذریم. 

خیلی خوش گذشت، خیلی‌ عالی بود... 

جای همگی خالی. مسافرت بی نظیری بود، خداییش اینقدر از تایلند بد می گن ما که چیزی ندیدیم. هر کس برای تفریح می رفت واقعا جاهای دیدنی و طبیعت زیبا و بکری داشت خلاصه بستگی داره به چه نیتی بری 

بهترین قسمتش باغ وحش بی نظیرش بود و جزیره های واقعا سر سبز و زیبایش 

امیدوارم قسمت همه بشه خودشون برن و ببینن.

پ ن. عسل از ساعت 4صبح بیدار شد دیگه نخوابید مدام منو بیدار می کرد و خلاصه کلی بهانه گیری تا ساعت 6دیگه من بیدار شدم، وقتی چشمامو باز کردم نگاهم میکنه و میگه مامان پاتریک دماغ نداره... 

این درگیری ذهنی باعث شده بود ساعت 4صبح بیدار بشه و دیگه نخوابه..