X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

اعتراف نامه

یکشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 11:22 ق.ظ

در ابتدا از همه دوستانی که در غیاب همسر به ما سر زدن و نگذاشتن تنهایی را حس کنیم تشکر می کنم البته تعداد این دوستان بسیار اندک بود ...یعنی فقط یکنفر ...اونم نمی گم کی بود ...

                                                دکتر سارا 


البته جهت اطلاع کسانی که در جریان نیستن باید بگم چند روزی همسر رفتن تهران دوره باز آموزی 


خوب این یه بازی وبلاگیه که همه دوستان دعوت هستن انجامش بدن البته هیچ اجباری در کار نیست اما خوشحال میشم اعترافات شما را هم بخونم. 

بازی به این صورته که باید به یه کار اشتباه که باعث ایجاد عذاب وجدان در شما شده (در سال ۸۸ که رو به پایان است )اعتراف کنید . 

واما اعتراف من که اول از خدا طلب بخشش می کنم و بعد از کسی که در پایان اعتراف ازش طلب عفو و بخشش دارم که اگر لایق آن هستم دریغ نفرماین . 

 که فرموده اند عفو از هیچ سزاوار دریغ مکن .


از بد روزگار و بد شانسیه ما همسر ما و خواهر گرامیشان در یک روز به دنیا آمدن البته با تفاوت ۵سال یعنی خواهر همسر ۵سال کوچکتره البته یه برادر هم داشتن که در سن ۱۶ سالگی فوت شده که ایشون هم متولد همین روز بودن و وقتی ایشون زنده بودن تولد این سه بچه در یک روز برگزار میشده .که البته این مساله را باید در کتاب گینس ثبت کرد که خانمی با زایمان طبیعی هر سه فرزند خود را که هر کدام ۵سال با دیگری اختلاف سنی دارد را در یک روز بدنیا آورده است البته ما از مادر شوهر پرسیدیم حتما شناسنامه هایشان را اینجوری گرفتین اما مادر شوهر گفت نه...من با برنامه ریزی موفق شدم ...البته باید گفت که در این ۵سال ها مادر شوهر چند بار حامله شده بودن که هر بار به دلیلی بچه هاش از بین می رفتن .

ببخشید ما که باور نکردیم اگه شما باور کردین بگین تا ما هم باور کنیم !!! 


خلاصه روز تولد همسر بود و ما در تدارک خرید کادو و شام رفتن بیرون بودیم که مادر همسر زنگ زد و گفت شما میاین اینجا یا ما بیایم اونجا ؟ 

ما که رویمان نشد بگوییم ما میاییم گفتیم اول یه تعارف می کنیم و بعد که اونا تعارف کردن میگیم باشه . 

که تعارف همانا و قبول دعوت همانا ... 

مادر همسر: می خواد ما چیزی بخریم ؟..ما باز حالا یه تعارف می کنیم بعد که اونا تعارف کردن قبول می کنیم .. 

نه چیزی لازم نیست همه چیزو خودم تهیه می کنم  

مادر همسر خوب باشه کار نداری ؟ 

نه... 

خلاصه مجبور شدم همسرو بفرستم خرید و خودم وایسم شام بپزم.  

همسر خودش رفت کیک و شیرینی و میوه و شمع و ...را خرید  

منم زنگ زدم به مامانم گفتم شما هم بیایین . 

خلاصه با آخرین سرعت شروع به کار کردم .. 

گفتم بعد از اینکه کاراما کردم میرم و کادویی را که انتخاب کردم می خرم . 

اما وقت نشد ... 

من مونده بودم حالا چیکار کنم .. 

مهمونا هم آمدن ... 

گفتم پول کادو میدم ...؟نه قشنگ نیست  

یه تراول ۵۰هزار تومنی داشتم گفتم اونو میدیم ...؟نه قشنگ نیست!!!  

خلاصه ..کلی فکر کردم و یادم افتاد به ادکلنی که عید برای همسر خریده بودم و هنوز کسی ندیده بودش . 

گفتم برای حفظ ظاهر اونو کادو می کنم و بعدا براش کادوشو می خرم . 

ادکلن را کادو کردم  

شب بعد از اینکه اول خواهر و بعد برادر شمع هاشون را فوت کردن کادوها باز شد .تو دلم خدا خدا میکردم همسر ضایع بازی در نیاره ... 

خلاصه ادکلن باز شد وای که چه عطری داره بگم اسمش چی بود ..نه نمی گم می خواین برین بخرین ...  

برادران همسر گفتن بده ببنیم بوش چه جوریه .. 

دست به دست ادکلن گشت ..همسر گفت بابا بدین خودم هم بوش کنم ببینم چه جوریه !! 

از نوع نگاه و حرکات همسر متوجه شدم خودش هم یادش نیست من اینو واسه عیدیش خریدم  

خوشحال شدم گفتم بعدا بهش میگیم آخه ما تو زندگیمون تقریبا ۹۹درصد چیزی رو از هم پنهون نمی کنیم اون یه درصد هم شاید زیاد باشه.  

ولی....تا الان بهش نگفتم و دیگه هم براش کادو نخریدم ... 

و در تمام طول سال عذاب وجدان داشتم حالا اینجا نوشتم که راحت بشم و یه بازی هم اختراع کرده باشم .همسر جان ببخشید .حالا من اعتراف کردم پشیمونم نکنید ها ...هی بیاین بگین وای وای چه کار بدی و اینا خوب من که نمی خواستم اینجوری بشه اما خوب شد .


  پ ن1:دوستان اگه در سال جاری اعترافی ندارن می تونن از سال های قبل کمک بگیرن .

 پ ن 2:امروز سالگرد عقد محضری منو همسره یعنی روزی که اسم من رفت تو شناسنامه همسر و اسم اون آمد تو شناسنامه من . صبح همسر برام یه پیام داد ...شما هم بخونین 

                           گذشت دهر و دقیقا در این چنین روزی

                          خدا بخواست که تو قلب من برافروزی 

منم با این اعترافم قلبش را برافروزیدم .البته شعر از خود همسره 


پ ن3:همه دوستان دعوتن من اسم نمی یارم اما دوست دارم شما هم انجام بدین.


 یعنی شما حتی یه دروغ هم نگفتین ...هیچ کار بدی نکردین ...دل کسیو نشکستین ....زود باشین اعتراف کنید ...