X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

یک سالگی مبارک

جمعه 21 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:27 ب.ظ

چند روزی است دنیای مجازی حسابی سوت و کور شده بود. 

بازدید دیروز ما دو بازدید بوده که درطول این یک سال که من اینجا مینوشتم بی سابقه بوده  

و من در روز تولد وبلاگم باید این رکورد بی سابقه را ثبت کنم. 

آره به همین سرعت یک سال شد ..یک سال ...یک سالی که مثل باد گذشت مثل یک چشم بر هم زدن.  

یادمه به اصرار همسر اینجا را ساختیم و شروع کردم. هر چند نمی دونم دقیقا نیت همسر از این همه اصرار چی بود ؟!!! 

شاید می خواست منم بیام اینجا تا کمتر بهش غر بزنم ... 

اما هنوز هم از غر زدن ما بی نصیب نیست . 

به قول یکی از دوستان غر می زنم پس هستم ... 

در اول راه با امید و نا امیدی ... 

نمی دونم آیا فکر میکردم بعد از یکسال بیام و بگم یکساله شدم یا نه زودتر از آنچه فکرشو بکنم از  اینجا می رفتم؟!!!

اما موندم بخاطر دوستان خوبی که همیشه همراهم بودن  .

بخاطر کسانی که حتی در مورد بی مزه ترین مطالبی که نوشتم نظر دادن  

وقتی دچار تکرار شدم ترکم نکردن و تحمل کردن  

وقتی خسته شدم امید دادن و هر وقت غیبت داشتم به سراغم آمدن  

حرفهایی را اینجا نوشتم که شاید با مادرم هم در موردش حرف نزدم  

از ترسهایی گفتم که هیچ گاه به زبان نیاوردم  

اینجا خانه دلم بود  

خداییش کامنت توهین آمیز نداشتم در طول این یکسال فقط یکی !! 

نمی دونم چرا در ابتدا فکر میکردم کسی از حرفهای من خوشش نمی یاد از خوندن حرفهای یک زن ..یک مادر .. 

همه دنبال دنیای شادتر و پر هیجان تری باشن اما اینطور نبود و من اشتباه میکردم. 

 اوایل نمی خواستم شناخته بشم و حالا می شه گفت تقریبا همه خیلی چیزها در موردم می دونن . 

 اما مشکل اینجاست که از وقتی همسر برای هفته نامه سپید مطلب می نویسیه همه همکاراش می دونن و مطالب را پیگیری می کنن و اگه به اینجا برسن و اینجا را پیدا کنن فکر کنم باید کرکره ها را پایین بکشم . 

چون ظاهرا بعضی ها ظرفیت خیلی چیزها را ندارن.  

البته همه همکارای همسر پزشک  نیستند بالاخره مسول داروخانه .تزریقات .بهیار و...کلی کسای دیگه که شامل یک گروه درمانی می شه . 

خلاصه وبلاگ ما یک ساله شد . 

لطفا کادو فراموش نشه . 

از همه دوستای خوبم بازم تشکر می کنم ..دوستای خوبم ممنوننننننننننن 

 

پ.ن: تولد همسر ۵ تیرماه است وقتی رو تقویم نگاه کردم دیدم با روز تولد حضرت علی (ع)و روز مرد یکی شده  

کلی ذوق کردیم به دو دلیل اولا با یک کادو دوتا تیر می زنیم و هم اینکه همسر ما هم سید هستن و این خیلی جالبه و شاید هم خوش یمن . 

 

 

عماد نوشت:  

 

عماد در حال خوردن انگور ..(نمی دونم این بچه به کی رفته به شدت به انگور علاقه داره . )

من :عماد زیاد انگور نخور .زیادش هم خوب نیست . 

عماد :طوری نیست .حالا اگه فردا آب بخورم یک درخت انگور توی دلم سبز می شه و من می شم درخت انگور ..