X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

دنیا بدون مردها

سه‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:53 ب.ظ

خواهرم زنگ زده بیا بریم پارک بانوان 

مدتهاست اسمش را شنیدم اما تا حالا نرفتم. 

منو خواهرام با مامان و بچه ها راهی پارک بانوان می شیم دیگه لازم نیست هی منت این مردها را بکشیم تا دنبالمون بیان با کلی فیس هم میگویم مردها را راه نمیدهند. 

جلوی در ورودی یک نگهبان هست و همه را سر شماری می کند تا مبادا از آقایون کسی وارد محوطه ممنوعه بشه. 

محوطه بسیار خلوت و ساکت می باشد. 

یه جورایی آدمو می بره تو رویا 

خانم ها بی روسری نشسته اند و بعضی در حال دویدن و دوچرخه سواری هستن 

ما هم گوشه ای می نشینیم. 

نگاهی به اطراف می اندازم و می گویم:دنیا بدون مردها چه صفایی داره.. 

همه تایید می کنن جز مامان..میگه حالا بذار یه نیم ساعتی بگذره..طاقت نمیارین .

یک اتاق وسط این پارک بانوان است که روی شیشه هاش کلی روزنامه چسبوندن 

بالاش هم نوشته مدیریت پارک... 

در قسمت مدیریت باز می شه و یک آقا میاد بیرون ..ما همه حیرت زده پس این اینجا چیکار می کنه؟؟؟ 

یه تابی می خوره و دوباره میره تو اتاقش...۱۰ دقیقه بعد دوباره میاد بیرون 

خانم ها همچنان بی حجاب نشسته اند 

انگار این آقا وجود خارجی ندارد..شاید هم خواجه محرم پارک باشد 

بعد از مدتها کمی تاب بازی می کنیم . 

سرسره وحشت سوار می شیم( البته وحشتی نداشت اما بخاطر وزن بالای ما چنان شتابی می گرفت که لحظه پایین امدن به شدت پرتاب می شدیم روی زمین )

خلاصه کلی خوش گذشت 

اما مجبوریم باز به واقعیت زندگی بر گردیم وبه زندگی در کنار مردها ادامه بدهیم . 

 

                                   ************************

 

                 فرا رسیدن ماه پر فیض و پرکت رمضان بر دوستان مبارک 

                                              التماس دعا