X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

بازآمد بوی ماه مدرسه

شنبه 1 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:49 ب.ظ

وقتی عماد پیش دبستانی بود خودم روز اول بردمش مدرسه. 

وقتی عماد رفت کلاس اول ٬روز اول خودم بردمش مدرسه. 

و توی این روزها نبودن همسر را در کنارمون به شدت حس می کردم.وقتی می دیدم بعضی ها بچه هاشونو خانوادگی آوردن مدرسه از پدر بزرگ بگیر تا عمو و خاله و خلاصه کل فامیل .... 

اما امسال نتونستم روز اول کنارش باشم .آقای همسر امروز را مرخصی گرفت تا عماد را ببره مدرسه تا تکلیف سرویس مدرسه مشخص بشه. 

 

از وقتی هم که رفته تا الان برنگشته .بهش گفتم ظهر بیا خانه پیش عسل بانو تا خودم برم دنبال عماد اما گفت کارش تا ظهر طول میکشه و دیگه خودش ظهر میره دنبال عماد... 

الانم من منتظرم تا هر لحظه از در بیان تو...  

 

عماد نوشت: 

برادر آقای همسر یعنی عموی عماد گاهی برای ما یک پیام می فرسته . 

چند شب پیش یک پیام برای ما فرستاد از این مدل پیام ها که از دوست داشتن و این چیزها توش پیدا می شه . 

عماد برداشته پیام را میخونه (هنوز هم از میان کارهای دنیا .مهمترینش دوست داشتن توست ) 

بعد رو میکنه به من و میگه:مامان فکر کنم عمو عاشقت شده. 

من :نه مامان عشقم نیست .  عمو مثل برادر من میمونه و ما آدم ها باید همدیگه رو دوست داشته باشیم .شایدهم این پیام را برای تو فرستاده.

برای عموش پیام میده با این مضمون:این پیام را برای من فرستادی یا برای عماد؟!

عمو هم جواب داد هردوانه ...