X
تبلیغات
نماشا
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

دندان پزشکی

دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:23 ق.ظ

عماد اخرش مجبور شد بیاد دندانپزشکی 

وقتی وارد مطب شدیم و دستای عماد را گرفتم تو دستم ...دستاش یخ بودن...معلوم بود که حسابی می ترسه .راستش وقتی خانم دکتر گفت دندونش عصب کشی میخواد خودم هم ترسیدم .سعی کردم نگرانی خودمو به بچه انتقال ندم و کلی از خاطرات دندون پزشکیم بگم.. 

وقتی صدای مته اش میومد بیرون حالم بد می شد آیا چیزی وحشناک تر از دندون پزشکی رفتن هست؟؟ 

بالاخره نوبت ما شد رفتیم و عماد با کلی دردسر نشست روی اون صندلی مخصوص و خانم دکتر کمی ژل زد به لثه بچه و  بیحسی زد ... 

و بعد هم کمی بیرون نشستیم تا بیحس شد 

ودوباره رفتیم داخل .خانم دکتر به عماد گفت چرا هر شب مسواک نمی زنی؟؟ 

عماد هم گفت اخه من مشق هامو میذارم اخرشب می نویسم بعد دیگه وقت نمی شه مسواک بزنم  . 

خانم دکتر کلی خندیدو گفت تا حالا کسی بهم اینجوری جواب نداده بود. 

. خلاصه کلی سر به سر عماد گذاشت . 

ظاهرا هم که از عصب کشی خبری نبود توی دندون را تراشید و بعدشم پرش کرد. 

خانم دکتر دستشو کرد داخل موهای عماد و گفت :چه موهایی داری!! 

چقدر مژه هات بلنده!!پوست بدنت هم که سفیده حسابی خوشگلی ها!!(ماشالا) 

منم به خانم دکتر گفتم :خانم دکتر انگار پسرو پسندیدی اگه دختر داری تا فامیل بشیم. 

خندیدو گفت نه. 

وقتی برگشتیم خانه عماد می گه مامان خانم دکتر ازدواج کرده؟؟ 

میگم آره .مطب شوهرش هم کنار مطب خودش بود. 

میگه چه بد . 

میگم چرا؟؟ 

میگه خوب منو پسندیده بود اگه شوهر نداشت با هم ازدواج میکردیم. 

چند روز بعد برای دندون دوم میریم مطب. 

کلی توی نوبت می شینیم .میگم عماد برو دم اتاق به خانم دکتر بگو بچه کوچولو داریم .عجله داریم.

عماد یک نامه می نویسیه و می بره میده به خانم دکتر . 

خانم دکتر میگه:عماد فکر کردم برای خودم نامه نوشتی مثلا اینکه دوست دارم و از این حرف ها.. 

عماد دوباره یک نامه می نویسه که دوست دارم اما چه فایده... 

برای دندون دوم عماد واقعا مثل یک مرد رفتار کرد و هیچ جیغ و داد و ...در کار نبود 

آفرین پسرم   

 

 

عسل خانم هم که شده یک تیکه ماه..یکی از دلخوشی هام توی این روزها. 

امروز بردیمش درمانگاه و واکسن چهار ماهیگیشو زدیم اونم گریه نکرد فقط  اخماشو کرد تو هم و تا خواست گریه کنه بغلش کردم ساکت شد. 

کلی هم برای پرسنل خندید و گفتن ببر براش اسفند دود کن. 

تازگی ها کلی خوش صحبت شده .اگه باهاش حرف بزنی جوابتو میده 

و اگه کتابی .مجله ای چیزی بگیری جلوش میزنه زیر آواز و شروع می کنه به خوندن خواستم یک کوچولو ازش فیلم بگیرم .از کتاب خوندنش بذارم اینجا اما تا فهمید میخوام فیلم بگیرم دیگه خودشو زد اون در و نخوند. 

مامانم میگه نگو ۴ماهشه بگو ۶و۷ ماهشه یادم رفت بگم شما اون چهار ماه را شش ماه بخونید 

 

پ ن:حال زن داداشم هم بد نیست البته هنوز تو بخش  مراقبت های ویژه است اما میگن حالش خیلی بهتره .نمیدونم چرا تا وقتی از نزدیک نبینمش و باهاش حرف نزنم باور نمی کنم .