X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

فرشته های زمینی

شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 10:55 ق.ظ



وقتی عماد به دنیا آمد مدام عجله داشتم تا این بچه  زودتربزرگ بشه ،زود حرف بزنه ،زود راه بره،بخنده،باهم حرف بزنیم با هم بحث بکنیم و...

دلم میخواست شب ها و روزهای زیادی که همسرم شیفته تنهایی منو پرکنه.


اما الان اصلا دلم نمی خواد عسل زود بزرگ بشه دلم میخواد همین جوری معصوم و پاک و دوست داشتنی باقی بمونه .(البته چه ما دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم فرقی در اصل ماجرا نخواهد داشت).

صبح ها که بیدار می شم صورت نرم و سفیدشو می بوسم ،بغلش می کنم و نازشو می کشم و...

این دنیای کوچیک منو عسل اینقدر شیرینه که با هیچ دنیای دوست ندارم عوضش کنم با اینکه خیلی سخته اما دوست داشتنیه .

فکر نمی کنم توی دنیا هیچ لذتی مثل لذت مادر شدن باشه

وقتی یک فرشته ناز توی بغلت می گیری و میدونی اون فقط  مال خودته ...

وقتی عماد بچه بود خیلی به من وابسته بود اما این دختر از همین الان مستقله زیاد وابستگی نشون نمیده .

نمیدونم چرا شاید بخاطر اینه که پسرها همیشه با مادرشون ارتباط قوی تری دارن؟!!

وقتی عماد بچه بود می رفت مهد کودک همیشه از راه دور برام بوس می فرستاد و وقتی میومد خانه می گفت مامان بوس هام رسید منم می گفتم آره عزیزم

چند روز پیش یه دفعه یادش افتاده بود به گذشته و گفت :مامان الان بوس می فرستم بهت می رسه ؟؟

منم گفتم :نه!!

گفت :چرا؟؟

گفتم چون تو اصلا بوس نمی فرستی که به من برسه.

از خنده غش کرده می گه مامان از کجا فهمیدی؟؟

گفتم :مامان ها همه چیر را می فهمند

حالا بعضی وقت ها که از مدرسه میاد می پرسه ماما ن امروز بوس فرستادم ؟کی ؟ چند تا؟

ای بابا دیگه ما مامان ها اینقدر هم قدرتمان زیاد نیست که زمانشو هم مشخص کنیم


فرشته های زمینی من عاشقانه دوستتون دارم