سلام من آمدم... خسته و کوفته...خستگی جسمی نه هاااااااا....روحم خسته است شدید
هر چی از اسباب کشی بگم ٬کمه خیلی سخت بود یعنی وحشتناک بود دلیلشو بعدا میگم...
شنبه ۲۳ خرداد روز جدا شدن از خانه قبلی و راهی شدن به خانه جدید بود .اصلا دل کندن از اون خانه سخت نبود .
اون روز از صبح تا شب مشغول کار بودیم وقتی تمام وسیله ها آمد تو خانه جدید دیگه شب بود شام خوردیم و فقط تنها کاری که کردیم سر هم کردن تخت ها بود تا شب بتونیم بخوابیم.عسل خانه خواهرم بود ساعت ۱بامداد زنگ زدم بیام دنبالش ؟ گفت:نه بخواب فردا بیا .اون شب بدون عسل گذشت .خانه پر بود از کارتن و من به زور قرص ودارو با کمر درد کذایی مبارزه میکردم.صبح خانه را با تمام ریخت و پاش ها رها کردم و رفتم خانه خواهرم ُهمسر هم رفت دنبال کارای اداری ٬منم تا چشمم به عسل افتاد اشک ام جاری شد به خواهرم گفتم هیچی نگو بذار خالی بشم .از دیدن اون خانه ریخت و پاش حالم بد می شد . از صبح تا شب راه می رفتم جوری که شب ها کف پام بی حس می شد .آره از کوزت بدتر. اما هر چی بود گذشت
خستگی روحیم خوب نمی شه مگه با رفتن به یک مسافرت توپ...دلم می خواد برم یه جای
خیلی دور ُترجیحا کنار دریا ...و بی خیال دنیا و آدماش یک ماهی خوش بگذرونم ...(شتر در خواب ...)
دلم برای اینجا تنگ شده بود .
چند روز قبل از اسباب کشی یک کارتن پر از کتاب های درسی و ...از توی انبار آوردم بیرون پیش خودم گفتم تا همسر خانه نیست ببرم بندازمش تو آشغال ها که یک پاکت سیاه نظرمو جلب کرد اونا نامه های منو همسر بودن مال یازده سال قبل اون شب تا ساعت دو نصفه شب بیدار موندم و خوندم خوندم (همسر شیفت بودن)مدتها بود فکر میکردم این نامه ها گم شدن .چند تا نامه اول را که خوندم تاب نیاوردم و زنگ زدم به همسر ُچقدر رمانتیک و دلنشین ..اما به نامه های آخر که رسیدم ...تو اون قدیما امکانات کم بود مثل الان هر کسی یک گوشی موبایل نداشت منو همسر هم دو هفته و گاهی هفته ای یک بار می تونستیم همدیگه رو ببینم بخاطر همین نامه نگاری میکردیم .
خلاصه اینکه:
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن
یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن...
گوشم از آواز غمگین سکوت شب پر است ٬
لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن.
حواسم نبود فردا جمعه است اداره پست تعطیله
پس لطفا پس فردا پست کن
سلام بر آنی! به سلامتی برگشتی! ما هم دلمون واست تنگ شده بود...
می دونی بر خلاف شما، من عاشق اسباب کشی و خونه و تکونی و تغییر و تحولم! چرا؟!! نم دونم!
سلام عزیزم
ممنون شما خیلی خوبین
من که اصلا دوست ندارمممممممممممممممممممممممممم
خیلی اذیت شدم
باز هم تابستان
باز هم من داغ
بدون حوا می جنگم با
داغی و تابستان
بجنگ -حوا ارزششو داره
خسته نباشی اسباب کشی خیلی سخته
امیدو.ارم یه مسافرت بری و یکمی از نظر روحی اسوده بشی
lممنون عزیزم
مامان خیلی دوستت دارم!

عزیزم پسر گلم ،عشقم ،مهربونم
من فدای تو
خیلی دوست دارم از همه بیشتر
موفق و پیروز باشین
می بینی مردم از خستگی
ممنون برادر
راستی این فردا یی که توی شعرت هست ینی من؟!!! ینی من نگاهمو واست پست کنم؟!!!
یعنی شما عزیزم
یعنی همه کسانی که می تونن انرژی مثبت بدن
پست کن منتظرم
بوس
اسباب کشی هرچی که نداشته باشه اینو داره که یه سری خاطرات از گوشه وکنار خونه پیدا میشن خیلی چیزا رو یاد آدم میندازن
خسته نباشی عزیزم
ممنون عزیزم
دقیقا
به سلامتی راحت شدین. واقعن باید یه مسافرت خوب برین. تا خستگی اسباب کشی در بیاد.
ایشالا مشکل مرخصی نداشته باشین. عکس دخملتون فراموش نشه
ممنون
دیگه عکس یک سالگی ایشالا
اتفاقاتتون این مدت تو هم تو هم شده . درست می شه دلتون وا می شه
ممنون
سلام عزیزم


آنی جون این مدته من مدام به اینجا سر می زدم...
الهی شکر کهاسباب کشی هم تموم شد
آنی جون این بالا و پایین های روحی واسه ما خانومها همیشه هست
اجازه نده که از پا درت بیاره
قوی باش
بیشتر از هر کسی بچه ها بهت نیار دارند یا روحیه و انرژی ....
مراقب خودت باش
خوشخال میشم اگر بتونم بهت کمک کنم
اگر دوست داشتی غم ها و ناراحتی هاتو توی دنبا ی مجاری به اشتراک بذار شاید کم شن عزیزم....
سلام عزیزم
شما خیلی لطف دارین عزیزم
کم شدن غم ها الان سبکم
فقط مسافرت می خوام
سلام آنی خانم خسته نباشین
این پستو خوندم خیلی به خاله عسل جون حسودیم شد آخه من نه خاله میشم نه عمه
همیشه از این بابت شاکیم
خونه نو مبارک باشه ایشالا با دلی خوش زندگی کنین
سلام عزیزم
من خودم خاله بچه هات می شم شما هم خاله عسل و عماد
یه خسته نباشید به خانوم گل خونه
کار سختی نیست سفر رفتن می خوای یه توطئه بچینیم برای دکتر همه بچه های وب تا شما رو ببره سفر
ممنون عزیزم
حتما با کمک شما
اینجا یه عطر خوب داره
عطر زندگی
مادری
و گذشت ...
پاینده باشی انی جون....
ممنون
این وجود شماست که به اینجا عطری تازه میده
آنی پاشو با همسر و بچه ها بیایید سنندج...اینجا من ببرم یه فالوده بستنی توپ بهتون بدم....
واقعا!!
از همون بستنی ،فالوده ها که مزه شب اول قبر میده؟؟!!
ممنون
شما خیلی لطف دارین نمیدونید من چقد دوست دارم "خاله آسیه "باشم
یعنی واقعا میشه من خاله عماد و عسل ناز نازی باشم خاله مجازی بودنم راضیم میکنه
از طرف من عماد و عسل جونمو ببوسید
از الان دیگه هستی
خاله آسیه
حتما
سلام. واقعا خسته نباشی.
ما هم دوتا دفترچه خاطرات داریم که هروقت کتابخونه مونو مرتب می کنم یادی از گذشته های خوب زندگیمون می کنیم.
سلام ممنون
گذشته های خوب...
سلام. ولی این خستگی ها مال اولشه،بعدا فقط به راحتی خونه بزرگتر فکر می کنین.
دلتون اومد ندیده پاکت نامه ها رو دور بندازید،شوخیش هم زشته
بزرگتر شدنش هم دردسر است
کارم زیاد شده
...
وای اسباب کشی خیلی سخته خدا قوت

چرا شتر درخواب؟!! خوب به آقای همسر بگو با هم برید سفر اون هم دریا بهترین جاست
خیلی سخت..
آخه مگه می شه یک ماه رفت مسافرت یک ماه؟!!!
چند روزمسافرت را که توی شهریور حتما میریم
ای جان آنی خسته نباشی
وای میدونم چقدر حس بدیعععععععععع
ممنون جیگرممم
خدا را شکر درکم میکنی عسیسم
سلام انی جون
منم خاله نمیشم
سلام
وای چه بد...
شما هم خاله عسل و عماد باش
in tike akharo ki be ki neveshte bud!!!???